على اصغر ظهيرى

85

كشكول اهل بيت (ع) (فارسى)

نيز پس از حضور در مدينه و مراجعه به منزل رسول خدا ، آن حضرت را نديد و به خاطر اجراى فرمان مادرش ، مراجعت نمود . با اين همه « اويس قرنى » از عاشقانى بود كه نديده خريدار رسول خدا صلى الله عليه و آله شده و چنان عشق و محبّت آن حضرت دلش را پر كرده بود كه رسول خدا در موردش فرمود : انّ بِالْيَمَنِ شَخْصاً يُقالُ لَهُ اوِيْسُ الْقَرَنى يَحْشُرُ يَومَ الْقِيامَةِ امَةٌ وَاحِدَةٌ يَدْخُلُ فى شِفاعَتِهِ مَنْ رَءاهُ مِنْكُمْ وَ لْيَقْرَئْهُ عَنّى السَّلام « 1 » . « بدرستى كه شخصى است كه او را « اويس قرنى » مىگويند ، روز قيامت محشور مىشود در حالى كه گروه زيادى مورد شفاعتش قرار مىگيرند ؛ پس هر كس از شما او را ديد سلام مرا به او برساند » . در ماجراى جنگ صفّين امام على عليه السلام و سپاهيانش به « ذى قار » ( محلى نزديك بصره ) رسيدند و در آنجا توقّف كردند و منتظر پيوستن مردم كوفه به سپاه شدند . ابن عباس مىگويد : امام على عليه السلام در ذى قار براى گرفتن بيعت توقّف كرده بود ، در آن جا بود كه فرمود : هم اكنون هزار نفر از كوفه به سوى ما حركت كرده‌اند و به اينجا مىآيند و با من بيعت مىكنند و تا سر حد شهادت مىمانند . ابن عبّاس مىگويد : پس از اين كلام ، من نگران شدم كه مبادا از اين تعداد يك نفر كم و يا زياد شود و همين موضوع دستاويز دشمنان و منافقان گردد و به على عليه السلام و ما كه پيروانش هستيم خُرده بگيرند . همچنان در اضطراب و دلهره بودم كه جمعّيتى از كوفه رسيدند ، آنها شمرديم 999 نفر بودند . پريشان شدم و غرق در فكر بودم و با خود مىگفتم : چرا هزار نفر نشدند ؟ با اينكه امام عليه السلام فرمود هزار نفر مىآيند . در اين فكر بودم كه ناگهان ديدم شخصى از راه رسيد . او پياده بود و لباس خشن

--> ( 1 ) - مجالس المؤمنين ، قاضى نوراللَّه ، ص 279 .